X
تبلیغات
رایتل
 
الهی... گاهی... نگاهی
"ای پیامبر! همانا ما نگاه منتظرت را به آسمان می‌بینیم..." (بقره-144)
جمعه 29 آبان‌ماه سال 1388 :: 11:53 ::  نویسنده : امین

سلام به همه دوستان، می خوام براتون یه پست کاملاً سیاسی بذارم. توجه که دارید، سیاست! من یکی که اصلاً نمی تونم اسم چیزی رو که الآن بعنوان سیاست در جامعه مطرح هست رو سیاست بذارم.بد دوره زمونه ایه، تعریف همه چیز عوض شده. این بلا و مصیبت از زمانی سر ما اومد که به قرآن و سیره ائمه (ع) پشت کردیم هر چند بسیار ادعاش رو داریم(آشنا! این هم منافقی که می خواستی!) ازتون می خوام به بند بند این فرازهای نامه امیرالمومنین (ع) به مالک اشتر توجه کنید و با حال و روز خودمان مطابقت بدید...

 

و مالک! بدان که تو را به شهرهائی می فرستم که دستخوش دگرگونی ها گردیده، گاه داد و گاه ستم دیده ، و مردم در کار های تو چنان می نگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود می نگری، و در باره ی تو آن می گویند که در باره ی آنان می گوئی...
پس نیکوترین اندوخته
 ی خود را کردار نیک بدان و هوای خویش را در اختیار گیر، ...
و مباش همچون جانوری شکاری که خوردنشان را غنیمت شماری!
چه رعیت دو دسته اند: دسته ای برادر دینی تواند، و دسته ای دیگر در آفرینش با تو همانند. گناهی از ایشان سر می زند، یا علتهائی بر آنان عارض می شود، یا خواسته و نا خواسته خطائی بر دستشان می رود. به خطاشان منگر، و از گناهشان در گذر، ....
و بر بخشش پشیمان مشو و بر کیفر شادی مکن، و به خشمی که توانی خود را از آن برهانی مشتاب، و مگو مرا گمارده اند و من می فرمایم، و اطاعت امر را می
 پایم - توقع دارم - چه این کار دل را سیاه کند و دین را پژمرده و تباه و موجب زوال نعمت است و نزدیکی بلا و آفت، و اگر قدرتی که از آن برخورداری ، نخوتی در تو پدید آرد و خود را بزرگ بشماری، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر، که چیست، و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود آن قدرت نیست، که چنین نگریستن سرکشی تو را می خواباند و تیزی تو را فرو می نشاند و خرد رفته ات را به جای باز می گرداند... و باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد، و نه فروماند، و عدالت را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر، که نا خوشنودی همگان خشنودی نزدیکان را بی اثر گرداند، و خشم نزدیکان خشنودی همگان را زیانی نرساند، و به هنگام فراخی زندگانی، سنگینی بار نزدیکان بر والی از همه ی افراد رعیت بیشتر است، و در روزگار گرفتاری یاری آنان از همه کمتر، و انصاف را از همه ناخوشتر دارند، و چون درخواست کنند فزونتر از دیگران ستهند و به هنگام عطا سپاس از همه کمتر گزارند، و چون به آنان ندهند دیرتر از همه عذر پذیرند، و در سختی روزگار شکیبایی را از همه کمتر پیشه گیرند...
و از رعیت آن را از خود دورتر دار و با او دشمن باش که عیب مردم را بیشتر جوید، که همه مردم را عیب ها است و والی از هرکس سزاوارتر به پوشیدن آنها است. پس مبادا آنچه بر تو نهان است آشکار گردانی و باید، آن را که برایت پیدا است بپوشانی، و داوری در آنچه از تو
نهان است با خدای جهان است. پس چندان که توانی زشتی را بپوشان تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده ماند، خدا بر تو بپوشاند. گره هر کینه را - که از مردم داری - بگشای، و رشته ی هر دشمنی را پاره نمای. خود را از آنچه برایت آشکار نیست نا آگاه گیر و شتابان گفته ی سخن چین را مپذیر، که سخن چین نرد خیانت بازد هر چند خود را همانند خیرخواهان سازد. و آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید، و آنچه کنی یا گوئی - و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد - کمتر یاریت کند. و به پارسایان و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان بپرور که تو را فراوان نستایند، و با ستودن کاربیهوده ای که نکرده ای خاطرت را شاد ننمایند، که ستودن فراوان خود پسندی آرد، و به سرکشی وادارد...
و با دانشمندان فراوان گفتگو کن و با حکیمان فراوان سخن در میان نه، در آنچه کار شهرهایت را استوار دارد و
نظمی را که مردم پیش از تو بر آن بوده اند، بر قرار...
و برای داوری میان مردم از رعیت خود آنرا گزین که نزد تو برترین است. آنکه کارها بر او دشوار نگردد و
ستیز خصمان وی را به لجاجت نکشاند ، و در خطا پایدار نبود ، و چون حق را شناخت در بازگشت بدان در نماند. و نفس او به طمع ننگرد، و تا رسیدن به حق ، به اندک شناخت بسنده نکند ، و در شبهت ها درنگش از همه بیش باشد و حجت را بیش از همه به کار برد ، و از آمد و شد صاحبان دعوی کمتر به ستوه آید و در آشکار گشتن کارها شکیباتر بود و چون حکم روشن باشد در داوری قاطع تر . آنکس که ستایش فراوان وی را به خودبینی نکشاند و خوش آمدگوئی او را بر نیانگیزاند ، و اینان اندک اند. پس داوری چنین کس را فراوان تیمار دار و در بخشش بدو گشاده دستی به کار آر چندانکه نیاز وی به مردمان کم افتد ، و رتبت او را نزد خود چندان بالا بر که از نزدیکانت کسی در باره وی طمع نکند ، و از گزند مردمان نزد تو ایمن ماند ...
و اگر رعیت بر تو گمان ستم برد ، عذر خود را آشکارا با آنان در میان گذار ، و با این کار از بدگمانی شان درآر
...
پس در آنچه به عهده گرفته ای خیانت مکن و پیمانی را که بسته ای مشکن و دشمنت را که در پیمان توست مفریب...
و برای به هم زدنش خلاف معنی لفظ رامجوی...
و بپرهیز از شتاب در کارهایی که هنگام انجام آن نرسیده ، یا سستی در آن چون انجامش ممکن گردیده ، یا
ستیزیدن در کارهایی که راه راست در آن ناپدیدار است ، یا سستی ورزیدن آنگاه که آشکار است . پس هر چیز را در جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن بگزار...
به هنگام خشم خویشتندار باش و تندی و سرکشی میار و دست قهر پیش مدار و تیزی زبان بگذار ، و از این جمله خودداری کن ، با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن ، و در قهر تاخیر کردن ، تا خشمت آرام شود و عنان اختیار به
دستت آید ، و چنین قدرتی بر خود نیابی جز که: 

 فراوان به یاد آری که در راه بازگشت به سوی کردگاری .


 

(نهج البلاغه، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی،نامه:53)