X
تبلیغات
رایتل
 
الهی... گاهی... نگاهی
"ای پیامبر! همانا ما نگاه منتظرت را به آسمان می‌بینیم..." (بقره-144)
پنج‌شنبه 12 فروردین‌ماه سال 1389 :: 15:04 ::  نویسنده : امین

دیشب همینطوری پس از مدتها نهج البلاغه رو باز کردم. داشتم به این فکر میکردم که آیا خود من، بعد از این همه ایراد گرفتن از بنیادگراهای مسیحی و مسلمان، واقعاً میتونم مستقل فکر کنم، یا هر چی بخونم از حضرت امیر رو یه جوری توجیه خواهم کرد؟ چیزی دیدم که از شدت هیجان ضربان قلبم به شونصد رسید! گفتم بذارم اینجا.
کمیل بن زیاد رو میشناسین؟ همون که "صاحب سر" حضرت علی بود؟ همو که دعای کمیل به نامشه (دعای خضر که از حضرت آموخت)؟ همو که آخر سر در 90 سالگی به خاطر محبت علی علیه السلام به دست حجاج کشته شد. خب، حالا خوب تصور کنین چنین یار نابی رو، چنین عزیزی رو، حالا فکر کنین اگه ازش یه اشتباه سر بزنه، در اون دوران که حضرت امیر از همه طرف تحت فشاره، حضرت چه پاسخی بهش خواهند داد؟ چه طوری ماست مالی خواهند کرد؟ چطوری توجیه خواهند کرد؟ چطوری خواهند گفت اشتباه کرد، ولی خوب، بالاخره از این بهتر که نیست، بهتره چیزی نگیم، بهتره همینطوری بهش بگیم که مواظب باشه، در تقوای این مرد که شکی نیست. خب؟ حالا نامه حضرت رو بخونین، ترجمه از مرحوم شهیدی، ولی با لحن خودمه.
و من کتاب له (علیه السلام) إلى کمیل ابن زیاد النخعی و هو عامله على هیت ینکر علیه ترکه دفع من یجتاز به من جیش العدو طالبا للغارة:
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ تَضْیِیعَ اَلْمَرْءِ مَا وُلِّیَ وَ تَکَلُّفَهُ مَا کُفِیَ لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْیٌ مُتَبَّرٌ وَ إِنَّ تَعَاطِیَکَ اَلْغَارَةَ عَلَى أَهْلِ قِرْقِیسِیَا وَ تَعْطِیلَکَ مَسَالِحَکَ اَلَّتِی وَلَّیْنَاکَ لَیْسَ بِهَا مَنْ یَمْنَعُهَا وَ لاَ یَرُدُّ اَلْجَیْشَ عَنْهَا لَرَأْیٌ شَعَاعٌ فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ اَلْغَارَةَ مِنْ أَعْدَائِکَ عَلَى أَوْلِیَائِکَ غَیْرَ شَدِیدِ اَلْمَنْکِبِ وَ لاَ مَهِیبِ اَلْجَانِبِ وَ لاَ سَادٍّ ثُغْرَةً وَ لاَ کَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْکَةً وَ لاَ مُغْنٍ عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ وَ لاَ مُجْزٍ عَنْ أَمِیرِهِ وَ اَلسَّلاَمُ

و نوشتاری از او برای کمیل، آنگاه که فرماندار هیت بود، امام بر او خرده میگیرد که چرا سپاهیان دشمن را که از حوزه مأموریت او گذشته و برای غارت مسلمانان رفته اند را واگذارده و از سرزمین خود نرانده است.
اما بعد، اینکه آدمی واگذارد آنچه را بر عهده دارد، و بر عهده بگیرد کاری که دیگری باید انجام دهد
ناتوانی ای است آشکار، و اندیشه ای تباه و نابکار
دلیری تو در غارت مردم قرقیسیا، و رها کردن مرزهایی که تو را بر آن گمارده ایم، و کسی نیست که آن را مواظبت کند، و سپاه دشمن را از آن دور نماید،
رأیی خطاست و اندیشه ای نارسا
تو پلی شده ای برای هر کس از دشمنانت که قصد غارت دوستانت را دارد
نه قدرتی داری که با تو بستیزند، نه از تو ترسند و از پیشت گریزند
نه مرزی را توانی بست، نه شوکت دشمن را توانی شکست
نه نیاز مردم شهر را بر آوردن توانی، و نه توانی امیر خود را راضی گردانی
والسلام

اصلاً همه چیز به کنار. این امام، تحسین برانگیز نیست؟ چنین نامه ای، در سخت ترین شرایط، شاهکار نیست؟ امام دشمن خارجی نداشت؟ دشمن داخلی نداشت؟ تو مسجدش هر چی ازدهنشون در میومد نمی گفتن؟
باشه برای اونها که از صبح تا شب کارشون توجیه هر افتضاحیه که به بار می آد. و توجیه سکوت در مقابلش...

برگرفته از وبلاگ: amedstudent.blogspot.com