X
تبلیغات
رایتل
 
الهی... گاهی... نگاهی
"ای پیامبر! همانا ما نگاه منتظرت را به آسمان می‌بینیم..." (بقره-144)
یکشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1389 :: 23:18 ::  نویسنده : امین

چه زود گذشت! دو سال پیش دقیقاً توی همین لحظاتی که دارم این متن رو تایپ می‌کنم خونه‌مون چه غوغایی بود! قرار بود فردا صبح عازم اولین سفر عمره‌ام بشم، اون هم دانشجویی... مامان یک چک ‌لیست درست کرده بود و همه چیز رو کنترل می‌کرد... راستش کمی خجالت می‌کشیدم... توی اعضای خانواده تا حالا کسی عمره مشرف نشده بود و حالا ته‌تقاری خونه اولین نفر بود!!!

قیافه‌ام دیدنی بود، آقا یدالله آرایشگر وقتی فهمید  کجا دارم میرم جو گیر شد و موهام رو تقریباً از ته زد!!! توی آینه خودم رو میدیدم خنده‌ام می‌گرفت! بماند که اونجا توی اون گرما نداشتن مو  خیلی برام خوب شد!

احساساتم رو میذارم برای خودم(!) ، فقط این شعر فوق العاده زیبا که در این ایام به یاد اون لحظات اشکم رو درمیاره براتون میذارم. این شعر یک اجرای دلنشین هم با صدای فرمان فتحعلیان داره که من خیلی دوستش دارم(لینک دانلود) :

دیر زمانیست نخوابیده‌ام... با دل بیدار تو را دیده‌ام

حال مرا نوبت پرواز شد ... هر نفسم نقطه آغاز شد

باور دنیایی دل بسته شد ... این دل دلسوخته وارسته شد

ساقی من جام شبم برگرفت ... قصه مستی من از سر گرفت

شب شد و وقت سحر و باده شد ... ساقی من آمد و آماده شد

ساز سحر دست نوازش گرفت ... یاد تو با من سر سازش گرفت

شبنم اشک است که نم می‌زند ... از تو و از یاد تو دم می‌زند

این چه سکوتیست مرا می‌برد ... این چه متاعیست مرا می‌خرد

این شب و این باور و بار چیست ... این دم و این ناله و رفتار چیست

کیست چنین می‌بردم سوی دوست ... می‌کشدم هر طرفی بوی دوست

وای که این عطر حضور تو بود ... عطر تو شاید ز عبور تو بود

دیر زمانیست نخوابیده‌ام ... با دل بیدار تو را دیده‌ام...

دیر زمانیست نخوابیده‌ام ... با دل بیدار تو را دیده‌ام...

دیر زمانیست نخوابیده‌ام ... با دل بیدار تو را دیده‌ام...

***

پ.ن: ... و یرزقه من حیث لا یحتسب (طلاق-3) ... سال قبل با تمام وجودم این آیه رو درک کردم. یعنی میشه  امسال...