X
تبلیغات
رایتل
 
الهی... گاهی... نگاهی
"ای پیامبر! همانا ما نگاه منتظرت را به آسمان می‌بینیم..." (بقره-144)
پنج‌شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1389 :: 00:00 ::  نویسنده : امین


برای هر روز خداوند را به یکی از نام‌هایش نیایش می‌کنیم.شرح آن نام مبارک را توصیف می‌خوانیم.همین طور چند آیه از کتابش قرآن. و برای هر روز عبارتی از امیرمومنان، و مناجاتی کوتاه از زبان روزه‌داران به درگاه او...»


روز اول ماه مبارک رمضان



یا احد (ای یکتای بی‌همتا): خداوند، یکتایی است که هیچ جزء ندارد و قابل تقسیم نیست. در مثل که به ذهن معنا را از جهتی نزدیک می‌کند و از جهتی دور می‌ساز احد، منبع نوری است که همه‌ی انوار صادر شده از منبع است. اما در اصل نور یگانه است که در آن منبع نور قابل تجزیه نیست که همانا نور منبع نور است و سبحان الله از آنچه تشبیه می‌کنند...

*****

جزء اول: آن کتاب با عظمتى است که شک در آن راه ندارد؛و مایه هدایت پرهیزکاران است. (2)

(پرهیزکاران) کسانى هستند که به غیب (آنچه از حس پوشیده و پنهان است) ایمان مى‏آورند و نماز را برپا مى‏دارند؛ و از تمام نعمتها و مواهبى که به آنان روزى داده‏ایم، انفاق میکنند.(3)

و آنان که به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین) نازل گردیده، ایمان مى‏آورند؛ و به رستاخیز یقین دارند.(4)

آنان بر طریق هدایت پروردگارشانند؛ و آنان رستگارانند. (5)

کسانى که کافر شدند، براى آنان تفاوت نمى‏کند که آنان را (از عذاب الهى) بترسانى یا نترسانى; ایمان نخواهند آورد. (6)

خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده; و بر چشمهایشان پرده‏اى افکنده شده؛ و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست. (7) (سوره بقره)

*****

آگاه باشید! هرگز چیزی مانند بهشت ندیدم که خواستاران آن در خواب غفلت باشند، و نه چیزی مانند آتش جهنم که فراریان آن چنین در خواب فرو رفته باشند(خطبه 28 نهج‌البلاغه)

*****

دعای ما: گاهی تصور می‌کنم آن روزهای دور را. قرن‌ها و هزاره‌های پیشتر را. وقتی جماعتی دل به تو داده، در شهر راه می‌افتاده‌اند و فریاد می‌زده‌اند «احد،احد» و آنها که زندگی‌شان، نان‌شان، نام‌شان، نگاه‌شان، فهم‌شان و نفهمی‌شان با خدایان رنگ‌رنگ پیوند خورده بود، بچه‌ها را از پنجره‌ها دور می‌کردند، پرده‌ها را می‌کشیدند، از بام‌ها سنگ می‌زدند و تیغ بدست می‌گرفتند و به خیابان می‌دویدند تا از خدایانشان در برابر تعرض اینان حمایت کنند. و این «احد،احد» که فریاد می‌زدند؛ این «یکتا، یکتا» گفتن، چه خونی در رگ‌هاشان به جوش می‌آورده.چه برقی در چشم‌هایشان می‌جهانده.

تو هنوز یکتایی، هنوز احدی، همیشه یکتا و بی‌همتا بوده‌ای و هستی و خواهی بود.اما بت‌های رنگ‌رنگ، دیگر آن سنگ‌پاره‌ها نیستند. زیر پوست ما، زیر پوست شهر، زیر پوست زندگی قایم شده‌اند.کمک کن مرا تا ببینمشان. قوت ده مرا تا بشکنمشان. از آن شور در جان من هم بیفکن...