X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
 
الهی... گاهی... نگاهی
"ای پیامبر! همانا ما نگاه منتظرت را به آسمان می‌بینیم..." (بقره-144)
شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1390 :: 14:52 ::  نویسنده : امین

به درود ابواسحاق... به درود...



بالاخره سریال «مختارنامه» تموم شد. به شخصه برای من مختارنامه یک سریال صرف نبود؛ فرصتی بود برای تفکر درباره خیلی از مسائل؛ دین‌داری،تبعیت از امام،حکومت اسلامی، ریا و تزویر، درهم آمیختن حق و باطل و ...

با شروع هر قسمت گویی پرت میشدم به میان یکی از پرعبرت‌ترین بازه‌های تاریخی.می‌تونستم ببینم در بزنگاه‌های تاریخی نتیجه تصمیمات سرنوشت‌ساز افراد (چه سفید، چه سیاه و چه خاکستری) چی میشه و حتی اون شرایط رو با حال و روز این دوره و زمونه مقایسه کنم؛ و البته به نتایج جالبی هم می‌رسیدم! شاید مهم‌ترین درسی که مختارنامه برای من داشت این بود که تا لحظه آخر باب امتحان الهی بازه و معلوم نیست عاقبت به خیر میشی یا خیر،قسمت آخر آئینه تمام نمای این قضیه بود. شما چه درس‌هایی از این سریال گرفتید؟

راستی،مطلب زیر بخش‌هایی از مطلبی با عنوان «مختار در دل و دیده و زبان معصومین» در مجله «آیه» موسسه همشهری هست.انشاالله که استفاده کنید و نثار روح مختار فاتحه‌ای نثار کنید.

 

یک روز امام علی پسر کوچکی را بر زانویش نشانده بود و با محبت به سرش دست میکشید میگفت :یا  کیس ، یا  کیس  یعنی ای زیرک ای باهوش . بعد لقب این بچه شد کیسان یعنی باهوش مختار تا آخر عمر با همین لقب شناخته شد . حضرت علی قیام مختار را وعده داده بود مدت ها قبل گفته بود " به زودی پسرم حسین کشته میشود ولی طولی نمیکشد که جوانی از قبیله ثقیف قیام میکند و از  ستمکاران انتقام میگیرد "

 

امام حسین روز عاشورا برای لشگر کوفه و شام صحبت کرد ایشان فرمودند  : خدایا جوان ثقفی را به شان مسلط کن که کاسه تلخ مرگ را به شان بچشاند و از هیچ کدام از قاتلان ما نگذرد . بزند و انتقام مرا و دوستان مرا و خانواده مرا و شیعیان را بگیرد ... دیری نبود دعای امام مستجاب شد ...

 

مختار سر ابن سعد و عبدالله زیاد را برای محمد حنفیه فرستاد او نیز سر را برای امام سجاد فرستاد ... پیک مختار رسید دید امام سجاد کنار سفره نشسته و همه مردم دور سفره او جکع سهستند و غذا میخورند ... پیک خبر داد که حامل سر این دشمنان خدا هست  از سوی مختار .. امام نگاه کردن و فرمودند : خدا را شکر ... وقتی مارا بردند پیش ابن زیاد داشت غذا میخورد و سر پدرم جلویش بود دعا کردم که خدا زنده نگه ام دارد تا سر پسر زیاد را موقع غذا خوردن ببینم خدا را شکر که دعایم مستجاب شد . امام بار میوه ها را بین مردم پخش کرد و هیچکس امام را خندان ندیده بود جز همان روز ...  

 

وقتی سر ابن سعد و ابن زیاد را برای امام سجاد فرستادند حضرت سجده شکر به جای آورد و فرمودند : خدا جزای خیر دهد به مختار که انتقامم را از دشمنانم گرفت . اگر هیچ خوبی در کارنامه مختار نباشد همین جمله کوتاه امام سجاد باز هم آدم خوشبختی  است ....

 

روز عید قربان در منی امام باقر (ع) توی خیمه اش نشسته بود که پیر مردی وارد خیمه شد و سعی میکرد دست امام را ببوسد که موفق نشد ... امام پرسیدند که هستی ای پیرمرد ... گفت من ابوالحکم پسر مختارم ! امام تا او را شناخت در کنار خود جایش داد و احترامش کرد ... سپس او از امام پرسید مردم میگویند پدرم دروغ بوده ولی هر نظری که شما بدهید میپذیرم ... حضرت تعجب کردند و فرمودند : سبحان ا... پدرم مهریه مادرم را از پولی که پدر تو فرستاد بود ، داد . مگر او خانه های خراب ما را آباد نکرد ؟ مگر او قاتل قاتلین ما نبود ؟ مگر او خون خواه ما نبود ؟ خدا پدرت را رحمت کند او حق ما را گرفت و منتقم ما بود ..