X
تبلیغات
رایتل
 
الهی... گاهی... نگاهی
"ای پیامبر! همانا ما نگاه منتظرت را به آسمان می‌بینیم..." (بقره-144)
پنج‌شنبه 13 اسفند‌ماه سال 1388 :: 11:19 ::  نویسنده : امین

سلامی تنوری و داغ خدمت دوستان عزیز!

این روزهای قشنگ ولادت آقا رسول‌الله(ص) و امام جعفر صادق(ع) رو به همه‌‌تون تبریک میگم. امیدوارم این چراغ‌های نورانی مسیر زندگی‌مون رو توی این دوره زمونه‌ی تاریک روشن کنند.

آقا صد رحمت به زمان کنکور! درس‌های ترم آخر اینقدر وقتم رو میگیره که فرصت چندانی برای بقیه کارها از جمله سر زدن به دوستان رو پیدا نمی‌کنم. دم دانشگاه هم گرم با این برنامه‌ریزی فوق‌العاده که باعث شده هر روز صبح ساعت 8 و بعد از ظهر ساعت 16 کلاس داشته باشم و بین شون هیچ کلاسی نداشته باشم! 

چی؟ صداتون قطع و وصل میشه...آهان، توجیه؟! صداتون نمی‌یاد، الو...الو...الووووووو!!!

*****

دست مهرگان خانم درد نکنه که باز یک سونامی وبلاگی راه انداختند! ایده خیلی جالبیه.من هم دعوت دوستانی که به من لطف داشتند رو لبیک میگم؛ البته گویا کتاب‌های مورد علاقه من با دوستان تداخل داره که امیدوارم شامل قانون کپی رایت نشه!

۱-   «قرآن» ؛ یه حدیثی آقای رحیم پور ازغدی از یکی از معصومین نقل می‌کرد با این مضمون که وقتی انسانی قرآن را باز می‌کنه قرآن بر اساس میزان عقل و درجه معرفت او دریچه‌هایی از نور خودش رو به اون انسان عرضه میکنه؛ برای من که حدیث عجیبی بود و البته بسیار تامل‌ برانگیز. به نظر من خوندن قرآن با تفسیر می‌تونه خیلی به آدم کمک کنه. بسیار خوشحالم که خدا منو با دکتر انصاری و اون تفاسیر بی‌نظیر و متفاوتش آشنا کرد. از نزدیک هم که چند برخورد با ایشون داشتم درک کردم که قرآن عجب شخصیت‌هایی می‌تونه تربیت کنه.راستی، پیشنهاد می‌کنم هر وقت قرآن می‌خونید آیاتی رو که به دلتون می‌چسبه در یک دفترچه یادداشت کنید، بعداً خیلی به دردتون خواهد خورد.

۲-   «توسعه و تضاد» نوشته دکتر فرامرز رفیع‌پور؛ این از اون کتاب‌هایی هست که من خیلی به مباحث مطرح شده‌اش علاقه دارم.به طور خلاصه این کتاب به بررسی فرهنگ‌ها، باورها و شیوه‌های مدیریتی سنتی‌ و غلطی می‌پردازه که باعث شده ما در مسیر توسعه با مشکلات زیادی مواجه بشیم.

۳-   «کوری»؛ نوشته ژوزه ساراماگو و ترجمه خانم مینو مشیری؛ بدون تردید بهترین رمانی بود که تا حالا خوندم.این کتاب حتی برنده جایزه نوبل ادبیات هم شده.داستان این کتاب اینه که مردم یک شهر به یک بیماری واگیردار  و عجیب مبتلا میشند، این بیماری باعث میشه آدم‌ها کور بشند ولی به جای سیاه، همه چیز رو سفید می‌بینند! نویسنده در لفافه این موضوع بکر به بررسی تعاملات اجتماعی افراد یک جامعه به صورت غیرمستقیم و با گوشه و کنایه می‌پردازه.این رمان فوق‌العاده رو از دست ندید.

۴-   «عطر سنبل، عطر کاج»؛ نوشته خانم فیروزه جزایری(دوما)، یک کتاب سراسر شادی و خنده! این کتاب خاطرات واقعی خانم جزایری و مشکلات زندگی در امریکا به زبان طنز هست.

۵-   «پرواز تا بینهایت»؛ خاطرات شهید عباس بابایی از زبان خانواده و همرزمان ایشون.با خوندن این کتاب بارها و بارها اشک ریختم.عجب مرد بزرگی بود... در مسیر دانشگاه که از اتوبان شهید بابایی رد میشم عکس با صلابت ایشون برام یادآور خیلی از اون خاطرات میشه...

۶-   «خاک‌های نرم کوشک»؛ خاطرات شهید برونسی به کوشش سعید عاکف.یادمه سال قبل توی اردوی راهیان نور این کتاب رو خوندم.می‌دونم امثال این دو شهید بزرگوار بین ما خیلی زیادند ولی افسوس که ناشناخته‌اند...اصلاً انگار سنّت خداست که بندگان خاصش بین مردم ناشناخته باشند...راستی، «حکایت زمستان» اثر دیگر آقای سعید عاکف هم کتاب قشنگیه.

7-   «آینده انقلاب اسلامی» شهید مطهری؛ خوندن این کتاب مخصوصاً بعد از حوادث انتخابات خیلی می‌تونه جالب باشه. خوب شد سعادت شهادت نصیب ایشون شد و چیزهایی رو که ازشون برای انقلاب می‌ترسید ندید! ایشون بزرگترین رمز بقای انقلاب رو تحمل نظر مخالف می‌دونست... باز هم توصیه می‌کنم این کتاب ارزشمند رو بخونید.

 

دوستان عزیز: آقای کاوسی، مهدی، مهدی افکاری، هیفا خانم ، سهیل، سیدامیرحسام(هر وقت از غیبت برگشت!) و فاطمه خانم ؛ بسم‌الله!