X
تبلیغات
رایتل
 
الهی... گاهی... نگاهی
"ای پیامبر! همانا ما نگاه منتظرت را به آسمان می‌بینیم..." (بقره-144)
جمعه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1391 :: 00:26 ::  نویسنده : امین

در قرآن شخصیت‌های زیادی هستند، حالا چه مثبت و چه منفی، که داستان‌ مقطعی از زندگی‌شون مطرح میشه؛ معمولاً هم اون لحظات سرنوشت‌سازترین لحظات زندگی‌شون هست که آخر و عاقبت زندگی جاویدشون رو تعیین میکنه. حالا اگه از شما بپرسند کدوم شخصیت قرآنی رو دوست دارید جواب‌تون چی هست؟!لطفا ً کمی فکر کنید و سبک و سنگین کنید...جواب من؟!  پاسخ من برای این سوال شاید کمی غیرمنتظره باشه ولی واقعیت اینه من واقعاً به حال‌»شون» غبطه میخورم! کیا؟   (لطفاً به ادامه مطلب بروید)

 

جادوگران مصر!

شاید براتون تکراری باشه ولی بذارید یه بار دیگه داستان دوئل(!) حضرت موسی(ع) رو با ساحران بزرگ مصر در سوره اعراف مرور کنیم:

...جادوگران به حضور فرعون آمدند. گفتند: اگر ما غالب شدیم آیا حتما مزدى خواهیم داشت (۱۱۳)گفت: آرى، البته شما از مقربان خواهید بود (۱۱۴) گفتند: اى موسى! تو اول مى‌افکنى یا ما بیفکنیم (۱۱۵) گفت: شما بیفکنید. و چون افکندند، مردم را چشم بندى کردند و آنها را ترساندند و سحر بزرگى آوردند (۱۱۶) و به موسى وحى کردیم که عصاى خویش بیفکن. پس همان دم ساخته‌هاى آنها را [یک به یک‌] مى‌بلعید (۱۱۷) پس حقیقت ثابت شد و کارى که مى‌کردند بر باد رفت (۱۱۸)این جا بود که شکست خوردند و با خوارى برگشتند (۱۱۹) و ساحران به سجده افتادند (۱۲۰)گفتند: ما به پروردگار عالمیان ایمان آوردیم (۱۲۱) پروردگار موسى و هارون (۱۲۲) فرعون گفت: پیش از آن که به شما رخصت دهم به او ایمان آوردید؟! حتما این توطئه‌اى است که در شهر به راه انداخته‌اید تا ساکنانش را از آن بیرون کنید، پس به زودى خواهید دانست (۱۲۳) حتما، و یقینا دست‌ها و پاهایتان را چپ و راست قطع مى‌کنم، آن‌گاه شما را جملگى به دار مى‌زنم (۱۲۴) گفتند: [هر چه مى‌خواهى بکن‌] ما به سوى پروردگارمان باز مى‌گردیم (۱۲۵) و تو از ما انتقام نمى‌گیرى مگر براى این که ما به آیات پروردگارمان- وقتى براى ما آمد- ایمان آوردیم. بار الها! بر ما صبورى ببار و مسلمانمان بمیران (۱۲۶)

تصور کنید... اون جور که از محتوای داستان برمیاد جادوگران مصر جزء قشرهای(!) محترم مصر باستان بودند و نزد مردم و حکومت ارج و قربی داشتند. مقام اجتماعی... چیزی که خیلی‌ها در طولتاریخ نتونستند به خاطر ترس از از دست دادنش  از حق دفاع کنند.  اما جادوگران مصر بعد از اینکه‌با «حقیقت» مواجه شدند سعی نکردند که اونو کتمان کنند... اونا خیلی راحت میتونستند موسی(ع) رو به تردستی و ... متهم کنند و با جوسازی علیه موسی(ع) قضاوت مردم رو تحت تاثیر قرار بدند(که می‌بینیم در طول تاریخ هم این ترفند جواب داده و مردم فریب خورده‌اند). درست همون کاری که فرعون کرد! فرعون هم حقانیت موسی(ع) رو باور داشت ولی نتونست از دنیاش بگذره... اما جادوگران حقیقت رو انتخاب کردند و پای حرف‌شون هم ایستادند... فکر نکنید کار ساده‌ای هست، ابداً این جور نیست! به قول امیرکلام، علی(ع):«حق وسیع ترین میدان هاست در مقام سخن گفتن و تنگ ترین میدان هاست در مقام عمل کرد.»  پاسخ اونا به تهدید واقعاً رعب‌آور فرعون رو یک بار دیگه بخونید؛ واقعاً ایمان‌شون غبطه‌انگیزه... ایمانی که لحظه‌ایست در قلب‌شون وارد شده ولی آنقدر قوی هست که حتی به قیمت جان(عزیزتر از جان هم برای انسان هست؟!) هم حاضر نشدند از اون بگذرند. به نظرتون این معرفت رشک‌برانگیز نیست؟! من که خیلی تحت تاثیر این داستان قرار گرفتم و هر بار که میخونمش از خدا میخوام چنین ایمانی رو در دلم قرار بده. الهی آمین!

پ.ن: ببخشید این پستم اینقدر طولانی شد!